کاش ميشد پيش همه اسمت رو فرياد بزنم .

اما امان از شرم عاشقی !

 

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داریوش

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود/ چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود/نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود / شراره ای مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد/ نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود/

داریوش

شعرم گريخت ... چنان که درخيال نيز به او نمي رسم... نشناخته بودم‌اش ، تا اکنون که گريخت. . .

خورشید

سلام ...وقت کردی يه سری به وبلاگ منو داداشيم بزن

رضا

سلام .... خوشحال می شم که يه سری به من هم بزنين٬٬٬ طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته .....

رامين

سلام . اگر عاشقی بايد شرم رو بزاری کنار و خيلی بلند تر از اين حرفااسمشو فرياد بزنی . اگر اين کار رو نکنی يک عمر بايد به خاطر درد دوری از اون فرياد بزنی

fahime

بعد از اين از تو دگر هيچ نخواهم .. نه درودی نه پيامی نه نشانی ... ره خود گيرم و ره بر تو گشايم ... زانکه ديگر تو نه آنی تو نه آنی .... دوست خوبم ممنون از اينکه سر زدی ... اين چند وقتی که من نيستم تنهام نزار و قول ميدم بعد از برگشتنم بيام کلی واست کامنت بذارم (چشمک) ... موفق باشي و شاد

saye

امان از شرم ...ترس بود يا شرم من نمی دانم..

کمی آزادی

امان از دل گنده ات که يکی دو خط می نويسی و برای هفته هايت بس است. خوش بحالت. من دارم از حرف می ترکم.

بی نام ونشان

اين حرفهای عشقولانه را از کجا آوردی. در عشقت موفق باشی ولی تند نرو که زمین نخوری....