در گذری از شهر عشق رسمی اين چنين ديدم :

مجنون ها بر دار آويخته شده بودند

و ليلی ها بر چهارپايه های زير پای آنها لگد می زدند .

من که ديگر از عشق متنفر شدم !

ديگر نمی خواهم عاشق باشم !

اصلاً لعنت به هرچه عشق !

آخر اين چه رسميست ؟!

 

/ 56 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیده

مرا صمیمانه به شهر چشمانت دعوت کردی وقتی قبول دعوت کردم حتی یکبار هم نگاهم نکردی!!!

حمیده

می دانم بسیار ناراحتی ولی گو ش کن با هیچ حادثه ای دنیا به پایان نمیرسد

حمیده

من او تو او او او ما او شما او ... او حتی با انها هم هست !!!!!!! پس چرا ناراحتی؟؟؟؟؟؟؟

حمیده

از روزی که به من گفتی گل من دیگر نتوانستم با خار ها زندگی کنم

حمیده

دیشب تمام ارزو هایم را دور ریختم صبح که بلند شدم هر چه گشتم نتوانستم خودم را پیدا کنم

حمیده

تو اولین افتابی هستی که مثل ابر ها می گریی

iman

تو بی رحمی و بی انصاف اما دوستت دارم عزيزم تا که اين دنياست دنيا دوستت دارم

مطهره

فکر کنم نذر داشته باشی کامنتات تعدادش به يه شماره خاص برسه بعد اپ کنی ... خدا کنه ديگه نذرت ادا شده باشه با کامنت من (چشمک منظوووووووووووور دار ) ..خب ديگه دفعه ی بعد اومدم آپ شده باشه هاااا

nameh reson

لعنت به من لعنت به تو لعنت به عـــــــــــــــشق...