تو که ميدونستی بجز تو هيچ اميدی ندارم .

پس چرا نااميدم کردی ؟

 

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
gazal

عاشقی بازتاب چشمانت / و تغزل جواب چشمانت / هستی ام را چه بی صدا سوزاند / شعله التهاب چشمانت / پرم از عطر مهربانیها / با شمیم گلاب چشمانت سلام بازم من اومدم ، خيلی بايد ببخشي که بی خبر رفتم راستش سفری پيش آمد و ما هم رفتيم جای شما خيلی خالی بود .

aida jon

سلام. کی جرات کرده شما رو نا اميد کنه؟قشنگ بود

azadeh

سلام... خوبی ديدی چی شد تمام ۶ماه زحمتم از بين رفت . ولی اشکال نداره از نو شروع ميکنم . اميدوارم هيچ وفت نااميد نباشی.فلا

ماوراي عشق

سلام به همه همراهان هميشگی . فکر ميکنم اين آپديتم زياد جالب نبود . شايدم بود . به هر حال از همتون ممنون که اومدين . انشاا... آپ بعدی جبران ميکنم . قربان همتون .

رضا

آخه يه دونه اميد که فايده‌ای نداره... آدم بايد هزار تا اميد داشته باشه... يکی نا شد.. آن يکی ديگه :)

محمد شيباني

عشق بايد پادر ميوني كنه تا آدم احساس جووني كنه