نمی دانم ! چرا اينقدر لحظه ها برای رفتن عجله دارند ؟

/ 6 نظر / 9 بازدید
sam

با سلام. وبلاگ جالبی ذاريد به من هم سر بزنيد خوشحال می شوم

saye

.....زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.....لحظه های خوب خيلی زود می گذرن...ولی وای از لحظه های بد که هر کدومشون مثل يه سال عبور می کنن......سايه.......

?

بعد از آن ديوانگيها ای دريغ باورم نايد که عاقل گشته ام گوئيا (او) مرده در من که اينچنين خسته و خاموش و باطل گشته ام متشکر از اينکه به من سر زدی................

ahmad

سلام دوست عزيز وبلاگت واقعا عاليه کارت درسته .اگه تونستی به من هم سر بزن .خوشحال ميشم.موفق باشی

azadeh

سلام......ميدونی چرا چون لحظه های جديدی در پيش است و منتظرن که از راه برسند ازنظراتت ممنون خدا حافظ

(من )

نمی دانم چرا انقدر عجله دارند ؟؟؟ نمی دانم ..